|
چرک نویس اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور............ و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
| ||
|
[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٠ ب.ظ ] [ شهرام ]
اری ای هموطنان [ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢۸ ق.ظ ] [ شهرام ]
به نام آنانکه در سال گذشته از میان ما رفتند.. [ یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٢ ق.ظ ] [ شهرام ]
پشت به شب کن دل گفت که عید آمده برخیز و طرب کن هر حاجت خوب از دمِ نوروز طلب کن از ساغر خورشید بزن جام پیاپی در سینه دمی روز شو و پشت به شب کن برخیز گل افشان کن و از خار میندیش غم را به نوای نی و تنبور ادب کن این دم به غنیمت شمر و عذر میاور اسباب فراهم شده، شو ترک سبب کن افسانه مگو، قصّه ی دیروز سرآمد "راهی" شو و از دوست مدد خواه و طرب کن کریم زیّانی "راهی" پی نوشت : امیدوارم سال 1391سال خوب و پربرکتی برای همه شما باشه و با سال نو اخلاقمون هم نو [ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ب.ظ ] [ شهرام ]
حس می کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بی حیا، پر رو، گدامنش، معمومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود، برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم می جنبانید گدایی می کردند و تملق می گفتند [ چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٧ ق.ظ ] [ شهرام ]
![]() دلـــم سَخت مــیگیرد...
از ایــن روزهـــا... از ثــانیه های تــکراریی... از خاطــرات تــُهــی.. از دود هـــای بی هــدف سیگــار.. ... و از نگاهی که مَــرا میبینـــد... امــــا مَــرا، نمیبیـــند... [ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ب.ظ ] [ شهرام ]
کسی که چیزی ندارد که بخواهد برای خاطر آن جانش را از دست بدهد، چیزی هم ندارد که بخواهد برای خاطرش زندگی کند. روزی را که خورشید غروب کرد و تو هیچ کار مفیدی انجام ندادی، جزو عمرت محسوب نکن. زندگی رنگ آمیزی یک تصویر است نه جمع و تفریق کردن. می توانی ساکت بمانی و مردم خیال کنند تو نفهم هستی یا دهانت را بازکنی و شک آنان را از بین ببری. اگر به کسی بیست دلار قرض بدهی و او دیگر پیدایش نشود، حتماً ارزشش را داشته که بابت ندیدن او آن پول را از دست بدهی. مادرم همیشه میگفت: زندگی مثل یک جعبه شکلات است، هیچ وقت نمی فهمی برای چی دلت شکلات میخواهد.... بگذارید برای در امان ماندن از خطر دعا نکنم، بلکه دعا کنم تا جسورانه با آن روبرو شوم. بگذارید دعا نکنم دردم ساکت شود، بلکه دعا کنم بتوانم بر آن غلبه کنم. [ دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ق.ظ ] [ شهرام ]
چه کوتاه بود...سال های کودکی... [ دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٢ ب.ظ ] [ شهرام ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||