|
چرک نویس اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور............ و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
| ||
![]() دلـــم سَخت مــیگیرد...
از ایــن روزهـــا... از ثــانیه های تــکراریی... از خاطــرات تــُهــی.. از دود هـــای بی هــدف سیگــار.. ... و از نگاهی که مَــرا میبینـــد... امــــا مَــرا، نمیبیـــند... [ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ب.ظ ] [ شهرام ]
کسی که چیزی ندارد که بخواهد برای خاطر آن جانش را از دست بدهد، چیزی هم ندارد که بخواهد برای خاطرش زندگی کند. روزی را که خورشید غروب کرد و تو هیچ کار مفیدی انجام ندادی، جزو عمرت محسوب نکن. زندگی رنگ آمیزی یک تصویر است نه جمع و تفریق کردن. می توانی ساکت بمانی و مردم خیال کنند تو نفهم هستی یا دهانت را بازکنی و شک آنان را از بین ببری. اگر به کسی بیست دلار قرض بدهی و او دیگر پیدایش نشود، حتماً ارزشش را داشته که بابت ندیدن او آن پول را از دست بدهی. مادرم همیشه میگفت: زندگی مثل یک جعبه شکلات است، هیچ وقت نمی فهمی برای چی دلت شکلات میخواهد.... بگذارید برای در امان ماندن از خطر دعا نکنم، بلکه دعا کنم تا جسورانه با آن روبرو شوم. بگذارید دعا نکنم دردم ساکت شود، بلکه دعا کنم بتوانم بر آن غلبه کنم. [ دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ق.ظ ] [ شهرام ]
چه کوتاه بود...سال های کودکی... [ دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٢ ب.ظ ] [ شهرام ]
وقتی پایمان جایی از اشتباه خودمان توی چاله میرود حاضر نمی شویم قبول کنیم که این اشتباهی بوده که کرده ایم و دنیا به آخر نرسیده چرا وقتی عاشق میشویم بی دلیل همه وجودمان را بی دریغ حراج می کنیم
چرا هرچه عشقمان غلیظ تر و شدیدتر است سرعتمان در هیچ شدن بیش تر است
و اگر در این بین طرفمان عوضی در بیاید
(حالا یا از اول ما اشتباه انتخاب کرده ایم ، یا نه؛ انتخابمان لیاقت محبت را نداشته) فرقی نمی کند
زود همه بیرقهای محبت را چال میکنیم و جایش خنجر و سپر و نیزه بیرون می آوریم
غافل از اینکه دنیا با یک آدم و یک عشق شروع نشده ، تمام هم نمیشود
تا دنیا دنیاست آدم و عشق و خطا هست
به جای اینکه با تمام قدرت دریای عطوف وجودمان را تبدیل به سیلاب نفرت کنیم
کافی است فقط حواسمان را جمع کنیم تا دوباره اشتباه نکنیم
[ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ق.ظ ] [ شهرام ]
آنروز این خانه ویـرانه شد , که نان آورش مــرد بیگانه شد [ شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٩ ق.ظ ] [ شهرام ]
((آب را گل کردند )) در فرودست اکنون،کفتری می میرد آب را گل کردند… ادامه مطلب [ شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۸ ق.ظ ] [ شهرام ]
دیروز غریبه ای را ملاقات کردم ،امروز او دوست من است. قبل از نگاه کردن به صورت افراد به قلبشان نگاه کنید . .روی مسائلی که به آنها اعتقاد دارید. پافشاری کنید زیر باران قدم بزنید، به صدای باد گوش دهید و از همه حواستان برای لذت بردن و جشن گرفتن "امروز"استفاده کنید .چون به سرعت چشم بر هم زدنی از دستتان خواهد رفت [ یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٠ ق.ظ ] [ شهرام ]
هفت جا نفس خود را حقیر دیدم
نخست: هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد
دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
چهارم: آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد
پنجم: آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از توانایی دانست
ششم: آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقابهای خودش بود
هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت
جبران خلیل جبران--
[ پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۱ ق.ظ ] [ شهرام ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||