چرک نویس
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور............ و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
70 Photos That Will Take Your Breath Away16 70 Photos That Will Take Your Breath Away
      دلـــم سَخت  مــیگیرد...

     از ایــن روزهـــا...

       از ثــانیه های تــکراریی...

         از خاطــرات تــُهــی..

        از دود هـــای بی هــدف سیگــار..

        ... و

        از نگاهی که مَــرا میبینـــد...

        امــــا مَــرا، نمیبیـــند...
[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ شهرام ]

 

       کسی که چیزی ندارد که بخواهد برای خاطر آن جانش را از دست بدهد، چیزی هم ندارد که بخواهد برای خاطرش زندگی کند.

         روزی را که خورشید غروب کرد و تو هیچ کار مفیدی انجام ندادی، جزو عمرت محسوب نکن.

        زندگی رنگ آمیزی یک تصویر است نه جمع و تفریق کردن.

        می توانی ساکت بمانی و مردم  خیال کنند تو نفهم هستی یا دهانت را بازکنی و شک آنان را از بین ببری.

         اگر به کسی بیست دلار قرض بدهی و او دیگر پیدایش نشود، حتماً ارزشش را داشته که بابت ندیدن او آن پول را از دست بدهی.

        مادرم همیشه میگفت: زندگی مثل یک جعبه شکلات است، هیچ وقت نمی فهمی برای چی دلت شکلات میخواهد....

         بگذارید برای در امان ماندن از خطر دعا نکنم، بلکه دعا کنم تا جسورانه با آن روبرو شوم. بگذارید دعا نکنم دردم ساکت شود، بلکه دعا کنم بتوانم بر آن غلبه کنم.

[ دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ شهرام ]

چه کوتاه بود...سال های کودکی...

کوتاهتر از خواب لاله ها..در دشتزار ی از باد و جنون.......

چنان بی وقفه و برق آسا ...که احساس میکنم...کودک نبوده ام!

نیاز به بازگشت دارم....

من در پس سال های سوخته ام......مهر مادرم را جای گذاشته ام!

[ دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ شهرام ]

 وقتی پایمان جایی از اشتباه خودمان توی چاله میرود حاضر نمی شویم قبول کنیم که این اشتباهی بوده که کرده ایم و دنیا به آخر نرسیده

چرا وقتی عاشق میشویم بی دلیل همه وجودمان را بی دریغ حراج می کنیم
چرا هرچه عشقمان غلیظ تر و شدیدتر است سرعتمان در هیچ شدن بیش تر است
و اگر در این بین طرفمان عوضی در بیاید
 (حالا یا از اول ما اشتباه انتخاب کرده ایم ، یا نه؛ انتخابمان لیاقت محبت را نداشته) فرقی نمی کند
زود همه بیرقهای محبت را چال میکنیم و جایش خنجر و سپر و نیزه بیرون می آوریم
غافل از اینکه دنیا با یک آدم و یک عشق شروع نشده ، تمام هم نمیشود
تا دنیا دنیاست آدم و عشق و خطا هست
به جای اینکه با تمام قدرت دریای عطوف وجودمان را تبدیل به سیلاب نفرت کنیم
کافی است فقط حواسمان را جمع کنیم تا دوباره اشتباه نکنیم
[ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ شهرام ]

آنروز این خانه ویـرانه شد , که نان آورش مــرد بیگانه شد
بزرگی به مردی و فرهنـگ بود , گـدایی در این بوم و بر ننـگ بود
کـجا رفت آن دانــش و هـوش ما , که شد مهر میهن فرامـوش ما
که انداخت آتش در این بوستـان کز آن سوخت جان و دل دوستـان
چه کردیم کین گونه گشتیـم خوار؟ خرد را فکنـدیم این سان زکار
نبود این چنین کشـور و دین ما , کجـا رفـت آییــن دیرین مـا؟
به یزدان که این کشــور آباد بود , همــــه جای مـــردان آزاد بود
در این کشــور آزادگی ارز داشت , کشـاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمـــایه بود آنکه بودی دبـیر , گرامی باد آنکس که بــودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت , نه بیگانه جایی در این خانــه داشـت
از آنروز دشـمن بمـا چـیره گشت , که ما را روان و خرد تیـره گشـت
از آنروز این خـانه ویـرانه شد , که نان آورش مـرد بیــگانه شد
چو ناکـس به ده کدخدایی کند , کشــاورز بـــاید گــــــدایی کند
به یــزدان که گر ما خرد داشتیم , کجا این سر انجـام بد داشتیم؟
بســـوزد در آتش گرت جان و تن , به از زنـدگی کردن و زیســتن
اگر مایه زنــدگی بنـدگی است , دو صـد بار مردن به از زنـدگی است

[ شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ شهرام ]

((آب را گل کردند ))

در فرودست اکنون،کفتری می میرد
در همان آبادی ، کوزه از آب تهی است

                آب را گل کردند…
                            آن سپیدار بلند ، که فلان رود روان ، از کنارش میرفت ،
                               زرد و قامت کج و پژمرده شده


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ شهرام ]

دیروز غریبه ای را ملاقات کردم ،امروز او دوست من است.

اگر زمانی برای سلام کردن ،لبخند زدن و گوش سپردن به او نگذاشته بودم امروز از موهبت داشتن دوستی چون او محروم بودم .
...
دیروز دائما" به امروز تبدیل می شود و شانس ها برای تجربه های لذت بخش سریعا" از بین می رود.دیروز به یکی از عزیزانم گفتم :دوستت دارم .امروز او از پیش همه ما رفته است و فردا، او را به من بر نخواهد گرداند.

چقدر خوب می شد همگی می دانستیم فردا چه اتفاقاتی در انتظارمان است اما حال که این کار برایمان میسر نیست ، امروز را برای گفتن دوستت دارم به عزیزانمان از دست ندهیم.

تنها برای امروز، بیشتر لبخند بزنید ، به ناگفته های قلب کسی گوش بدهید، یک سکه را جایی بیندازید که پسر بچه فقیری آن را پیدا کند، چیز جدیدی یاد بگیرید، سپس آن را به دیگری آموزش دهید، به دوستتان، به همسرتان و هر کس که دوستش دارید اطمینان دهید که چقدر به فکرش هستید .

به چشمان فرزندتان نگاه کنید و به او بگویید از نظر شما چه موجود فوق العاده ای است.

 قبل از نگاه کردن به صورت افراد به قلبشان نگاه کنید .

به یکی از دوستانتان بدون هیچ دلیل خاصی، تنها برای ادای کلمه "سلام" زنگ بزنید

.روی مسائلی که به آنها اعتقاد دارید. پافشاری کنید زیر باران قدم بزنید، به صدای باد گوش دهید و از همه حواستان برای لذت بردن و جشن گرفتن "امروز"استفاده کنید .چون به سرعت چشم بر هم زدنی از دستتان خواهد رفت

 خوشمزه

[ یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ شهرام ]
هفت جا نفس خود را حقیر دیدم
 
نخست: هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد
 
دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید
 
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
 
چهارم: آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد
 
پنجم: آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست
 
ششم: آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود
 
هفتم:  آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت
 
جبران خلیل جبران-- 
[ پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۱ ‎ق.ظ ] [ شهرام ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
امکانات وب
RSS Feed





فال حافظ


آمار سایت

قالب وبلاگ

كد تقويم

قالب وبلاگ

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ